چکاوک:به کجا میروی؟
دل خسته:به انتهای این جاده ی تاریک
چکاوک:چگونه؟
دل خسته:باپای پیاده
چکاوک:با چه حسی؟
دل خسته:حسی غریب ولی شفاف
چکاوک:ازچه راهی؟
دل خسته:خلوت وتاریک
چکاوک:با کسی همسفری؟
دل خسته:درختان
چکاوک:درختان؟؟!!
دل خسته:....
چکاوک:با برگهای خزونی؟؟!!
دل خسته:بله همین طور با ناله ی برگهای خزونی
چکاوک:در این سفر با آفتاب همراهی؟
دل خسته:نه به هنگام غروب میروم تاغروب هم همرنگ برگهای
خزونی باشه.زرد،قرمز ونارنجی
چکاوک:چه مدت در راهی؟
دل خسته:به تعداد نفسهام
چکاوک:شب را چه کار میکنی؟
دل خسته:شب را همراه با بغض آسمان روی پرده ی ابری سیاهش سر میکنم
چکاوک:کی به انتهای این جاده میرسی؟
دل خسته:وقتی که عشق را کامل به دست آورم
چکاوک:پس عشق خودت چی؟همیشه عشق درختان؟
دل خسته:عشق من آمد اما با تنفر رفت
چکاوک:دوستش داشتی؟
دل خسته:برایش جان میدهم
چکاوک:پس به دنبالش برو اورا پیدا خواهی کرد



