تبليغاتX
*~(دختری از جنس عشق)~* - سفری به انتهای جاده بی پایان

چکاوک:به کجا میروی؟


دل خسته:به انتهای این جاده ی تاریک


چکاوک:چگونه؟


دل خسته:باپای پیاده


چکاوک:با چه حسی؟


دل خسته:حسی غریب ولی شفاف


چکاوک:ازچه راهی؟


دل خسته:خلوت وتاریک


چکاوک:با کسی همسفری؟


دل خسته:درختان


چکاوک:درختان؟؟!!


دل خسته:....

چکاوک:با برگهای خزونی؟؟!!


دل خسته:بله همین طور با ناله ی برگهای خزونی

چکاوک:در این سفر با آفتاب همراهی؟


دل خسته:نه به هنگام غروب میروم تاغروب هم همرنگ برگهای

خزونی باشه.زرد،قرمز ونارنجی

چکاوک:چه مدت در راهی؟


دل خسته:به تعداد نفسهام


چکاوک:شب را چه کار میکنی؟


دل خسته:شب را همراه با بغض آسمان روی پرده ی ابری سیاهش سر میکنم


چکاوک:کی به انتهای این جاده میرسی؟


دل خسته:وقتی که عشق را کامل به دست آورم


چکاوک:پس عشق خودت چی؟همیشه عشق درختان؟


دل خسته:عشق من آمد اما با تنفر رفت


چکاوک:دوستش داشتی؟


دل خسته:برایش جان میدهم


چکاوک:پس به دنبالش برو اورا پیدا خواهی کرد

+ نوشته شده در چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 12:20 بعد از ظهر توسط لیلا |