برای آخرین بار صلیبی به او دادم
گفت: این برای چیست؟ من که دیگر تورا دوست ندارم![]()
گفتم: رسم است بر سر هر گور صلیبی نهند
پس تو این صلیب را بر گردنت آویزان کن
زیرا قلب تو گور من است

مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم![]()
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم :
باشد براي روز مبادا !
اما
در صفحه هاي تقويم ![]()
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست![]()
اما کسي چه مي داند ؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد...!!


گفتی که به احترام دل باران باش
باران شدم وبه روی گل باریدم

از عشق تو گونه های اورا بوسیدم

من هم چو گل ستاره ها تابیدم

بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

دریا شدم وتورا به ساحل دیدم

مجنون شدم وز دوریت نالیدم

گل دادم وبا ترنمت روییدم

از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم

معنای لطیف عشق را فهمیدم
امروز روز بهترین یار و دوست دنیاست. تولدشو بهش تبریک میگم .امیدوارم سالی پر از موفقیت داشته باشی وبرات آرزو میکنم هر چی از خدا میخوای بهت بده.
![]()
![]()
![]()
![]()
هيچکسي صدامو نشنيد وقت عشق و بي قراري
من که پاک و ساده بودم، بي ريا دل داده بـــودم
تو چرا نگاهم نکردي؟!.... زير پات افتاده بــودم
تو هجوم قحطي عشق شــونه هـــات پناه مـن بود
لـمس دستـــاي نجيبت.... اولين گنـــاه مـــن بـــود
تــو شبـاي عاشقــي مـــون، يه بغل ستـاره داشتي
وقتي که منو مي ديدي سر روشونه هام مي ذاشتي
حالا باز منتظر هستم دوباره واســم بخوني
دستـــاي منو بگيري قــدر عشقمـــو بدوني

یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر الیل والنهار
یا محول الحول والاحوال
حوّ ل حالنا الی احسن الحال
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _
سلام خدمت دوستای عزیزی که تو این مدتی که من این وبلاگ را داشتم
باهاشون آشنا شدم ومنو همیشه در تک تک لحظه ها یاری میکردند.
ادامه مطلب

![]()
![]()
![]()
![]()

چقدر سخته تنها پناه لحظه هات تنهات بذاره و بره
چقدر سخته تحمل تنهایی وتنها شدن
چقدر سخته احساس کنی کسی که تو رو میخواست حالا دیگه براش هیچ اهمیتی نداری
چقدر سخته هیچ کس نتونه دوست داشتنتو درک کنه
چقدر سخته کسی که تو تنهاییات همیشه بهش فکر می کردی حالا دیگه رفته باشه
چقدر سخته کسی که احساس میکردی ما توإ حالا دیگه مال تو نباشه
واااااااااای خدا جونم
چقدر سخته کسی که حاضری جونتو ،همه ی زندگیتو براش بدی حالا دیگه .....
چقدر سخته تا آخر عمرت تنها بمونی
چقدر سخته تا آخر عمر انتظارشو بکشی اما هیچ وقت نیاد
چقدر سخته تنها پناه لحظه هات حالا دیگه پناه گاه دیگه ای داشته باشه
خدااااااا چقدر سخته.....
![]()
![]()
![]()
![]()
کاش می شد در بسیط چشمهایت جا شوم
آبی من !مثل تو آبی تر از دریا شوم
گم شدم چون قطره ای در بیکرانت خوب من!
جستجو کن در خودت شاید که من پیدا شوم
در کتاب واژه ها زیبا ترین معنا تویی
کاش می شد در کتاب عشق تو معنا شوم
مثل شب تاریکم ای خورشید عالمتاب من
یاری ام کن تا که صبح روشن فردا شوم
از تو گفتن کار هرکس نیست ای بالاترین
من برای گفتنت باید که مولانا شوم![]()

اگه میدونستی چقدر تنهام برام اشک میریختی
ولی اگه میدونستی که چقدر اشک میریزم هیچوقت تنهام نمیگذاشتی.
چکاوک:به کجا میروی؟
دل خسته:به انتهای این جاده ی تاریک
چکاوک:چگونه؟
دل خسته:باپای پیاده
چکاوک:با چه حسی؟
دل خسته:حسی غریب ولی شفاف
چکاوک:ازچه راهی؟
دل خسته:خلوت وتاریک
چکاوک:با کسی همسفری؟
دل خسته:درختان
چکاوک:درختان؟؟!!
دل خسته:....
چکاوک:با برگهای خزونی؟؟!!
دل خسته:بله همین طور با ناله ی برگهای خزونی
چکاوک:در این سفر با آفتاب همراهی؟
دل خسته:نه به هنگام غروب میروم تاغروب هم همرنگ برگهای
خزونی باشه.زرد،قرمز ونارنجی
چکاوک:چه مدت در راهی؟
دل خسته:به تعداد نفسهام
چکاوک:شب را چه کار میکنی؟
دل خسته:شب را همراه با بغض آسمان روی پرده ی ابری سیاهش سر میکنم
چکاوک:کی به انتهای این جاده میرسی؟
دل خسته:وقتی که عشق را کامل به دست آورم
چکاوک:پس عشق خودت چی؟همیشه عشق درختان؟
دل خسته:عشق من آمد اما با تنفر رفت
چکاوک:دوستش داشتی؟
دل خسته:برایش جان میدهم
چکاوک:پس به دنبالش برو اورا پیدا خواهی کرد

می توان در کوچه های زندگی
پاسخ لبخند را با یاس داد
می توان جای غروب عشق را
به طلوع ساده احساس داد
می توان در خلوت شبهای راز
فکر رسم آبی پرواز بود
می توان تا فرصت ادراک هست
با خلوص یاسها هم راز بود
می توان با لهجه سرخ دعا
مدتی با آسمان خلوت نمود
می توان با حرفی از جنس بلور
شوق را به هر دلی دعوت نمود
می توان در آرزوی کودکی
با حضور یک عروسک سهم داشت
می توان گاهی به رسم یاد بود
در دلی یک شاخه نیلوفر گذاشت
می توان از شهر شب بوها گذشت
عابر پس کوچه های نور بود
می توان همسایه ی مهتاب شد
فکر زخم غنچه ای رنجور بود
می توان با لطف دست پنجره
مهربان گنجشکها را دانه داد
می توان وقتی خزان از راه رسید
یک کبوتر را به کنجی لانه داد
می توان در قلب های بی فروغ
لحظه ای برق زد و خورشید شد
می توان در غربت داغ کویر
گاه آن ابری که می بارید شد.
زیبا ترین.... تورا برای زیباییت نمیخواستم
شیرین ترین ....تورا برای شیرینی ات نمیخواستم
عاشق ترین....تورا برای عشقت نمیخواستم
تورا برای آرامش ابدی میخواستم..
همواره در دوچیز آرام میگیرم..
یکی در گهواره ی مرگ...یکی در آغوش تو..
به نظرت کدامین زودتر نصیبم خواهد شد..

در غروب سرد عشق
این جمله را با من بخوان
مرگ تو مرگ من است
پس تمنا میکنم هرگز نمیر...!!!!

راه دوری است و پایی خسته
نیرنگی است و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند زمن آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها سازد پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر،سحر نزدیک است
هر دم این بانگ بر آرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غمی هست به دل
غم من،لیک غمی غمناک است

![]()
![]()
![]()


میخوام از تو بخونم![]()
میخوام پیشت بمونم![]()
دیگه طاقت ندارم ![]()
از عشقت منم دیوونم![]()
عاشق شدم دوباره![]()
نذار اشکام بباره![]()
بیا پیشم بهم بگو دوستم داری![]()
نذار بگردم دنبال راه چاره![]()
عمر من،عشق من![]()
زندگیم بی تو.......![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
for the best my love ![]()
![]()

از جدا شدن نوشتی
رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم
نازنینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن
میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی
هم قفس خدانگهدار
بنویس مهلت موندن
یه نفس بود
سهم من از همه دنیا
یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته
واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم
مثه دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من
که حروم شد
مهلت بودن با تو
که تموم شد
ندو نستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم
بنویس مهلت موندن
یه نفس بود
سهم من از همه دنیا
یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته
واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم
مثه دستات سرد سردم...
![]()
![]()
![]()
از من نپرس چقدر دوستت دارم
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد
مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم
بگو معنی تمرین چیست ؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟
بریدن از خودم را ؟
مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...
از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم
همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد
تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند
نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...
هوای سرد اینجا رو دوست ندارم
مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام
![]()
![]()
![]()
![]()


زندگی چیزی نیست که در این بودو نبود در پی آن باشیم
زندگی آن لحظه ایست که در آن
بوته ی خار گل مریم ندهد
زندگی آن صبحی است که تو از خورشید سحرخیز تری
زندگی هم تنهاست
که در آن من وخدا بوی عطر گل سرخیم
که بر خاک ،عزیزی خفته است


در آسمان تو پرواز مي كنم
شبي غمگين و غروبي غمگين تر در پيش دارم
من بيزار از كرده خويش، دل نا مهربانم را به دوش مي كشم
تا آن سوي مرزهاي انزوا پنهانش كنم!!!
در اوج نيزارهاي پشيماني،
ابرهاي سياه و سرگردان، كه با من از يك خالقند....
سلـــــــــــــــــــام مي گويند.
رفتــــــــــن، دليل نبــــــــــــــــــــــــودن نيست
ولي در غروب آسمان تو شايد..!!!
در شب خويشتن چگونه بي تو گم شوم
تو را تا فردا تا سپيده با خود خواهم برد
و با ياد تو و با عـــــشـق تو خواهم مرد
تو باور نكن...!!!!
امـــا، من عـــــــــاشــــــــــــقم

من سالهاست طعم خوب لبخند و اشك شوق وصال را از ياد برده ام!!!
به راستي رنگ هميشه بودن يعني چه رنگي؟؟؟
![]()
![]()
![]()
همش از سر دلتنگي ست....
مثل من غريب كه بماني بــــــــــــــــــــاران مونس توست.....
با تو بودن از تو گفتن زيباست
با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل آواز قناري تو بهار
با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل آواز قشنگ جويبار
با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل نيلوفر آبي در آب
مثل اشكهاي لطيف شبنم روي گونه هاي زنبقهاي خواب
با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل بارش بارون تو كوير
مثل رويش دوباره چمن روي تن يخ زده زمين پير
تويي مهتاب سحر ، تويي بارون كوير
از تن خستهء من گرد غربت را بگير
مثل خورشيد بزن و آبم كن
مثل لالايي شب خوابم كن
به تن خسته بزن رنگ دگر
دل ما را تو ببر تا به سحر



عشق یکی شدن دو روح است
![]()
![]()
![]()
![]()
همه رفتند کسی دوروبرم نیست
چنین بی کس شدن در باورم نیست
اگر این آخر واین عاقبت بود
به جزافسوس هوایی در سرم نیست
همه رفتند کسی باما نموندش
کسی خط دل مارا نخوندش
همه رفتند ولی این دل مارا
کسی که فکر نمیکردیم سوزوندش
که حاشا تقه ای بردر نخوردش
که آیا زنده ایم یا جون سپرده
که حاشا صحبتی ،حرفی،کلامی
که جزء رفته هاییم یا نمرده
عجب بالا وپایین داره دنیا
عجب این روزگار دلسرده باما
یه روز دوروبرم صدتا رفیق بود
منو امروز ببین تنهای تنهام
خیال کردم که این گوشه کنارا
یکی داره هوای کار مازا
یکی هم این میون دلسوزه ما هست
نداره آرزو آزار ما را
![]()
![]()
![]()
باز پاییز است........!!!
باز این دل از غم دیرینه لبریز است
باز می لرزد به خود سرشاخه های بید سرگردان
باز میریزد فرو بر چهره ام باران
باز رنجورم خداوندا........پریشانم
باز پاییز است....
باز این دنیا غم انگیز است
باز پاییز است و هنگام جداییها
باز پاییز است ومرگ آشناییها
![]()
![]()
![]()
چه برگهای خوشملیه

نرم نرمک میرسد پاییز......

خاطره ها هم چنان در حال انباشتگی اند؛
نه طرحی برای ذخیره ، نه دستی برای سوزاندن...
پائیز با پیشتاز خاطره و با بدرقه ی خاطره هرسال
همین روزها کوله بارش را برای سفری به
دیاری خالق و مخلوق خاطرات می بندد.
این خزان شکوفه نیست، خود فصل شکوفایی است،
شکوفایی یادهایی در پس لحظه هایی
که متبرک بنام تولد دوباره هستند.

