من آن لحظه را با پونه ها گریه کردم
به یادتو ای آشنا گریه کردم
نشستم دلم رابرایت سرودم
زبخت بدم بارها گریه کردم
تو هرچه دلت خواست بی پرده گفتی
ولی من فقط بیصدا گریه کردم
من آنقدر افتاده وخاکی هستم
که پیش دلت بی ریا گریه کردم
گذشتی وحتی به رسم تعارف
نپرسیدی از من چرا گریه کردم
شب سخت ودردآوری بود آن شب
همان شب که تا نینوا گریه کردم
![]()
![]()
![]()
تو اگر میدانستی که چه دردی دارد
که چه زخمی دارد
خنجراز دست عزیزان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی
ای دوست چرا تنهایی
![]()
![]()
![]()
از خواب میپرم
چیزی یادم نمی آید
فقط از چشمان خیسم میفهمم که خواب تورا دیده ام
ای کاش در کنارم بودی
که همانگونه که دلم را شکستی
سکوت تنهاییم را نیز بشکنی
کنار پنجره میروم
آسمان برخلاف دل ابریم صاف است
مانند هرشب ستاره ها را میشمارم
یکی کم است
شاید امشب هم درجایی کسی مانند من ستاره ی بختش رابه بهای
دل شکسته ای
داده است
![]()
![]()
اینجا منم
همان درگریبان فرو برده سر
آن کس که ازدرد درون خود خسته است
این منم
که تنهاترازهرچه بی کسی
تنها نشسته ام
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


