"زندگی"
زندگی فصلی پر از رویاست
زندگی دشتی پر از غوغاست
زندگی رفتن به اوج دیدنی هاست
زندگی رقص پرستوهاست
اری زندگی زیباست.....

"هواي رفتن"
مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه
من باشم وتوباشي ويک شب مهتابي باشه
امشب مي خوام ازآسمون ياساي آبي بچينم
امشب مي خوام عکس توراتوخواب گلهاببينم
کاشکي بدوني چشمات وبه صدتادنيانمي دم
يه موج گيسوي تورابه صدتادريا نمي دم
کاش توهواي عاشقي هميشه پيشم بموني
ازتوکتاب زندگي حرفاي رنگي بخوني
حتي اگه دلت نخواد اسم تو،توقلب منه
چهره تويادم ميادوقتي که بارون ميزنه
امشب مي خوام براي تويه فال حافظ بگيرم
اگه که خوب درنيومد به احترامت بميرم
امشب مي خوام روآسمون عکس چشات وبکشم
اگه نگاهم نکني نازچشات وبکشم
مي خوام توروقسم بدم به جون هرچي عاشقه
به جون هرچي قلب صاف رنگ گل شقايقه
يه وقتي که من نبودم بي خبرازاينجانري
بدونه يه خداحافظي پرنزني تنهانري
وقتي که اينجابموني بارون قشنگِ نم نمه
هواي رفتن که کني مرگ گلاي مريمه

من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري براي با تو موندن تا هميشه دوستت دارم
به سراغ من اگرمی آیی نرم وآهسته بیا مباداکه ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

"!مسافر"
ميان جاده هاي غم غبارمي شوم بيـــا
براي قلب خسته ات،قرارمي شوم بيــــا
اگرچه داغ هجرتوبهار راازمن گرفــــت
دوباره رشد مي کنم،بهارمي شوم بيـــــــا
درانتظاررويشت نفس به سينه حبس شـــد
ترانه خواني توراهزار مي شوم بيــــــــــــا
بياورق بزن مرابه متن تازگي ببــــــــــــر
وگرنه ازفراق تو،شرار مي شوم بيــــــــا
اگرچه خسته ازرَهَم ولي براي ديدنـــــت
به بال شوق يادتو،سوارمي شوم بيـــــــا
تمام هستي ام تويي!تواي مسافرسپيــــد
براي يک نگاه تو،نثار مي شوم بيــــا
وقتی من از غنچه شکفتن را اموختم تو از باد وزیدن را اموختی وقتی که من از افتاب تابیدن را اموختم تو از ابر باریدن را اموختی و حالا که من از بلبل دوست داشتن را اموختم تو از گل ترک کردن را اموختی

گفتی از عشق بنویس ....مینویسم از عشق....
میخواهم از تو بنویسم تویی که..................
از عشق و صداقت از خودت از وجودت از دیوانگی هات.....
گفتی از عشق بنویس باز نوشتم........
گفتی از غم ننویس حرفی ندارم........
مینویسم از تو از صبر زیادت ..... از عشق بی همتایت
مینویسم از مهربونی هات ..... از پاکی و صداقتت
اما در یه چیز هم مشترک ؟.... زمانه نه به من نه به تو رحم نکرد....
برای تو مینویسم....
باز در آیینه به خود خیره میشوم به همان چهره ای خیره شدم که زمانی
خیلی زیبا بود با آن چشمان زیبا.....
اما اینک هزاران غصه در همین چشمانی که زمانی از نظر تو زیبا ترین
چشم دنیا بود یک غم بزرگ نشسته .... نمیدانم چه زمانی این غم از چشمانم
نگاهم دلم بیرون خواهد رفت؟؟؟؟؟
شاید زمان مرگ من
اما من همیشه آرزو داشتم به آرزوهایم برسم بعد بمیرم....
عروسک جونم....... تو هم غصه داری
مثل من کنج خونه.......هوای بی کسی داری.
عروسک جونم .....تو هم تنها شدی اسیر غصه ها شدی.
در این سراب زندگی..... اسیر لحظه ها شدی.
![]()
![]()
چه خوش صیددلم کردی بنازم چشم مستت را
که کسی آهوی وحشی راازاین خوشترنمی بیند

کنار آشنای تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند برای چه زنده ای ؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم
عسل من

گمگشته ی من

به دست تو دادم دل ديوانه، ولي هيچ نميدانستم که تو در دل شکستن عرش اعلاطي نمودي. ببين كه چگونه لبهاي ساكتم در شهوت بوسيدن لبهاي معصوم تو
سكوت كرده اند ، شاخه گل سرخي به روي چشمانت ميگذارم و
با چشماني بسته براي اولين بار تو را ميبوسم ، آن هنگام كه هر
دو در شهوت تن غرق بوديم ديدي كه خداوند ميخنديد ، خداوند
خوشحال شده بود ، خداوند خوشحال شده بود . پس بيا نترسيم
و تا ابد لبهايمان را به هم گره بزنيم تا ابد...
|
هر روز بي شما ، به شما فكر ميكنم
بر امتداد فاصله ها فكر مي كنم ...
سر فصل لحظه هاي دلم را ورق زدم
بر سال مرگ خاطره ها فكر مي كنم
فردا چه ميشود؟! ... به دلم بانگ ميزنم
بر التهاب ثانيه ها فكر مي كنم ...
پيش از تو اي عزيز دلم ساده دل نبود
دارم به........ نام شما فكر مي كنم ...
دستم كه ميرسيد به دستت ، ولي نشد
بر بي اجابتي دعا فكر مي كنم ...
آن قدر بي كسم كه در اين شهر پرفريب،
تنها نشسته ام ، به خدا فكر ميكنم...

یه نظربدی بعدبری بدنمیشه عزیزم بادقت همشو میخونم ....





