تبليغاتX
*~(دختری از جنس عشق)~*

عشق یعنی لحظه ای خندیدن سالهااشک ندامت ریختن

*

درراه عشق وقتی که توبادل من همسفری همسفرعشقمو من عاشقی تازه نفسم

*

به تونامه می نویسم نامه ای نوشته برباد که به اسمت چورسیدم قلمم به گریه افتاد

*

تومثل طراوت گلهای نرگس روی قلبم من نوشتم:

بی توهرگز

*

عشق مرواریدی است که سرکوچه وخیابان پیدانمی شود

تقدیم به گسی که تمام زندگی من است

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 دی1385ساعت 3:31 بعد از ظهر توسط لیلا |


تمام شعرهای من فدای یک نگاه تو

تمام لحظه های من به پای تو،برای تو

فرش زمین چشم من است،بیاکه خاک پای تو

ای توهمه زندگیم،هستی من نثارتو

دفترشعرمن پراز،اسم تو وکلام تو

دشمن تنهایی دل،قشنگی صدای تو

شادی لحظه های من،یادتو ونگاه تو

تمام آرزوی دل بودن درکنارتو

قشنگی زندگیم،گرمی آن کلام تو

حس غریب گم شدن،تومستی نگاه تو

آمدن بهاروگل،غروب غصه های تو

شکفتن گل امید،طلوع خنده های تو

رسیدن به شادیها،نویدنغمه های تو

تنهاامیدزندگیم،شادی لحظه های تو

عبادتم به راه حق،رضایت خدای تو

دردمن ودعای من،مهرتو وبقای تو

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 دی1385ساعت 3:15 بعد از ظهر توسط لیلا |


ای کاش گل بودی من ازباغها میچیدمت

یاکه طلوعی بودی ازپنجره میدیدمت

ای کاش چشمانت ضریحی داشت چون رنگین کمان

هروقت باران می گرفت ازدورمی بوسیدمت

***

به لطافت خواب یک شاپرک

به حرمت صداقت قاصدک

به اوج پرواز پرنده ی مهاجر

به عظمت غربت آخرین مسافر

به شکوه لبخندبرلبانت

به شکل دلربای گیسوانت

دوستت دارم....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 دی1385ساعت 2:50 بعد از ظهر توسط لیلا |


نگاهت کردم درنگاهت محبت رادیدم

نگاهت کردم درنگاهت شورعشق رادیدم

پنداشتم دوستم داری ولی بعدهافهمیدم قفط نگاهم میکردی

ازمن پرسیدی برای چه زنده ای؟

درحالی که چشمانم تورا فریادمیزد گفتم:برای هیچ

ازتوپرسیدم برای چه زنده ای؟

باچشمانی اشک آلود گفتی:

برای کیسیکه برای هیچ زنده است

دل ما رو بنویس:

تو که دستت به نوشتن آشناست


دلت از جنس دل خسته ماست

 


دل دریا رو نوشتی


همه دنیا رو نوشتی

 


دل ما رو بنویس


دل ما رو بنویس

 


بنویس هر چه که ما رو به سر اومد


بد قصه ها گذشت و بد تر اومد


بگو از ما که به زندگی دچاریم


لحظه ها رو می کشیم و نمی شماریم


بنویس از ما که در حال فراریم


توی این پائیز بد فکر بهاریم

 


دست من خسته شد از بس که نوشتم


پای من آبله زد بسکه دویدم


تو اگه رسیده ای ما رو خبر کن


چرا اونجا که توئی من نرسیدم


تو که از شکنجه زار شب گذشتی


از غبار بی سوار شب گذشتی


تو که عشق رو با نگاه تازه دیدی


بادبان به سینه دریا کشیدی

 


دل دریا رو نوشتی


همه دنیا رو نوشتی

 


دل ما رو بنویس

 


بنویس از ما که عشق رو نشناختیم


حرف خالی زیدیم و قافیه باختیم


بگو از ما که تو خونه مون غریبیم


لحظه لحظه در فرار و در فریبیم


بگه از ما که به زندگی دچاریم


لحظه ها رو می کشیم نمی شماریم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 دی1385ساعت 2:39 بعد از ظهر توسط لیلا |


عشق توهمه دارایی من است

همه باور من

همه دارایی من درنهالی است

که باعشق تودرقلبم ریشه دوانده است

من باتو خواهم زیست

با خیال توو درهوای تو

روح من به هوای تو پرمیکشد

من اسم تورا خواهم خواند

باهمه وجودم

قلبم راتقدیم توخواهم کرد

من دروجود توخلاصه خواهم شد

کمکم کن تااز این کشمکش

نجات پیدا کنم

تا آخرعمر باتوبمانم

دوســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتت دارم ای بهترینم....

+ نوشته شده در یکشنبه 17 دی1385ساعت 12:20 بعد از ظهر توسط لیلا |


تقدیم به آنکه دلم درگرو اوست و عاشقانه میپرستمش

+ نوشته شده در یکشنبه 17 دی1385ساعت 12:13 بعد از ظهر توسط لیلا |


اگردرياي دل آبيست تويي فانوس شبهايش
اگرآيينه يک دنياست تويي معناي دنيايش
تويعني دسته اي گل راازآن سوي افق چيدن
تويعني پاکي باران تويعني لذت ديدن
تويعني يک شقايق رابه يک پروانه بخشيدن
تويعني از سحرتاشب به زيبايي درخشيدن
تويعني يک کبوتررازتنهايي رهاکردن
خداي آسمانهارابه آرامي صداکردن
تويعني مثل نيلوفرهميشه مهربان بودن
تويعني باغي ازمريم تويعني کهکشان بودن
تويعني چيزي ازاحساس براي قلب باراني
تويعني پيک آزادي براي روح زنداني
تويعني دست يک گل رابه دست اطلسي دادن
تويعني درزمستانها به فکر پونه افتادن
تويعني روح باران رامتين وساده بوسيدن
ويادرپاسخ يک لطف به روي غنچه خنديدن
اگرچه دوري ازاينجاتويعني اوج زيبايي
کنارم هستي وهرشب به خوابم باز مي آيي
اگرهرگزنمي خوابيددوچشم سرخ ونمناکم
اگردرفکرچشمانت شکسته قلب نمناکم
اگريک آسمان دل رابه قصد عشق بردارم
ميان عشق وزيبايي،تورامن دوست ميدارم
به يادت تاسحرگاهان نگاهم سرخ وباراني است
توتا ازدور برگردي به هجران تو زنداني است....

***** 

پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست ..... هر وقت با تیکه های شکسته ی دل یک نفر یک پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی

 
+ نوشته شده در شنبه 16 دی1385ساعت 1:19 بعد از ظهر توسط لیلا |